سيد محمد حسن مرعشى شوشترى
15
ديدگاه هاى نو در حقوق كيفرى اسلام ( فارسى )
مع انه لا لوث و لا قسامة فيما ذكره فيه بل رواه عن رسول اللَّه ( ص ) و كان لهم على ذلك اجماعاً او نصاً ما اطلعت عليه فتأمل . » « 1 » و مقصود اردبيلى از اين عبارت اين است كه در اخبار قسامه لفظ لوث نيامده و تنها چيزى كه در روايات آمده ، اين است كه مقتولى را در قبيلهاى ( يا چاهى ) از قريهاى و يا مانند اينها مشاهده كنند و اين امر هر چند قرينهاى است كه وى به دست اهل قبيله كشته شده است و ليكن دليل بر اشتراط لوث در قسامه نيست و سپس مىفرمايند گويا فقهاء كه لفظ لوث را آوردهاند ، از راه اجماع و يا نصّى كه من به آن مطلع نشدهام ، به دست آوردهاند . پس در اشتراط آن تأمل كن و پيش از محقق اردبيلى فقها در اشتراط لوث هيچگونه ترديدى ننموده ، بلكه آن را پذيرفتهاند . و محقق اردبيلى كه فرمودهاند گويا در مسأله اجماع و يا نهى وجود دارد ، در مقام اين معنى هستند كه اشتراط لوث را توجيه نمايند ، زيرا پس از آنكه از روايات قسامه نتوانسته اشتراط لوث را اثبات نمايد ، متوسل به احتمال اجماع و يا نص گرديده ، و آن را نيز مورد تأمل و ترديد قرار داده است . و به نظر مىرسد ، لوث را ابتداً فقهاى اهل سنت از روايات استنباط كرده و پس از آن فقهاى شيعه از آنان تبعيت كردهاند . زيرا روش اصحاب ما آن بوده است كه فقه را بر اساس متون اخبار جمعآورى مىكردند ، و تا زمان حسن بن على بن ابى عقيل اين روش ادامه داشته است . وى كتابى را بنام « المتمسك بحبل آل الرسول » تأليف و در اين كتاب فروع مختلفى را مطرح و اقوال فقها را در آن نقل و مورد استدلال و بحث و مناقشه قرار دادند و پس از او ابو على محمد بن احمد بن جنيد اسكافى كه از اعلام قرن چهارم است ، اين روش را ادامه دادند و سپس شيخ مفيد كتاب مقنعه را به همان روش تنظيم و تأليف فرمودند و شيخ طوسى كتاب مبسوط را نيز به همين منوال به رشته تحرير در آورد . در آن كتاب مىفرمايند : بيشتر فروعى را كه مخالفان ذكر نمودهاند ، آورده و نظريه خود را بر مقتضاى مذهب خود بيان كردهام . و به هر حال بسيارى از اصطلاحات فقهى كه در كتب فقيهان اماميه آمده است ، اصطلاحاتى هستند كه فقهاء اهل سنت وضع كرده و آنچه را كه فقيهان اماميه
--> ( 1 ) . مجمع الفائدة و البرهان ، ج 14 ، ص 182 - 183 .